28 مرداد 1384 با دکتر پرويز ورجاوند
زمانی که درگير پروژه ای مستند در باره کودتای 28 مرداد 1332 و سقوط دولت ملی دکتر محمد مصدق بودم تصادفا با يکی از چهره های نه چندان سرشناس نهضت ملی آشنا شدم به نام محمد مهرداد.
مهرداد از دانشجويان هوادار نهضت ملی بود که در 16 بهمن 1330 مورد اصابت گلوله های نيروهای مخالف نهضت ملی قرار گرفت و از آن زمان به بعد به مدت 54 سال به علت قطع نخاع بر تخت منزل خود در خيابان يوسف آباد تهران بستری بود.
محمد مهرداد در کرمان زاده شد. پدرش حکمران کرمان بود. پس از سقوطرضا شاه و اشغال ایران توسط متفقين به تهران آمد و وارد جریانات سیاسی شد. اندیشههای ملی گرايانه او سبب شد تا به همراه چند تن دیگر از دوستانش حزب پان ايرانيست را بنیان گذاری کند. در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق به این نهضت پیوست. برای هواداران نهضت ملی، مهرداد اسطوره صبر و مقاومت بود، کسی که سال ها درد و عذاب خوابيدن بر روی تخت را تحمل کرد بدون اينکه شکوه يا ناله ای بکند.

ابتدا نام او را از آقای نصرت الله خازنی که روزگاری منشی دکتر مصدق بود شنيدم. بعد به اين فکر افتادم که فيلم مستندی در باره او تهيه کنم. وضعيت او به شدت مرا به ياد وضعيت رامون سم پدرو در فيلم دريای درون آمنه بار( با بازی خاوير باردم) می انداخت. بنابراين به جستجوی او برآمدم. آقای خازنی تلفنی از او نداشت اما گفت که می توانم از طريق دکتر ورجاوند با او ارتباط برقرار کنم چرا که ورجاوند در طی اين سال ها مرتب با او در تماس بوده و وضعيت روحی وجسمی او را پی گيری می کرد. با دکتر ورجاوند تماس گرفتم و ايده ام را با او درميان گذاشتم. از پيشنهادم استقبال کرد و گفت که اتفاقا قرار است روز 28 مرداد به ديدنش برود و اگر مهرداد قبول کند می تواند مرا هم با خودش ببرد. چند روز بعد تماس گرفت و گفت که مهرداد قبول کرده که با هم به ديدارش برويم و ما از او فيلمبرداری کنيم. به هر حال روز 28 مرداد با وسايل فيلمبرداری به سراغش رفتيم. دکتر ورجاوند زودتر از ما رسيده بود و کنار تخت مهرداد نشسته بود. خانم ميان سالی هم در اتاق بود که داوطلبانه از او پرستاری می کرد.
مهرداد به گرمی ما را پذيرفت. نشانه ای از ياس و درماندگی در چهره اش نبود. پيدا بود که با وضعيتی که دارد کنار آمده است. اطرافش پر از روزنامه و کتاب بود. می گفت بيشتر وقتش را مطالعه می کند و پی گير اخبار و اوضاع سياسی ايران است و تنها با مطالعه است که می تواند درد و رنج خود را فراموش کرده و با آن وضعيت سخت به زندگی ادامه دهد. تنها بود و زن و فرزندی نداشت.
قرار من با دکتر ورجاوند اين شد که ايشان با مهرداد در باره زندگی گذشته و حال او گفتگو کند و ما(من و فيلمبردارم) فيلم بگيريم. گفتگو از نهضت ملی و فعاليت های سياسی مهرداد در گذشته و ماجرای تيرخوردن او شروع شد و به وضعيت آن روز او رسيد.
محمد مهرداد چند ماه پس از اين ملاقات و گفتگو در شانزدهم بهمن 1384 درگذشت. ديروز نيز خبر درگذشت ناگهانی دکتر ورجاوند را شنيدم. متاسفانه اين فيلم مثل بسياری از پروژه های مستند من به دليل نداشتن بودجه ناتمام ماند و به جايی نرسيد. امروز نه محمد مهرداد و نه پرويز ورجاوند هيچ يک در ميان ما نيستند اما تصوير ديدار آنها به عنوان يک سند تاريخی مهم از ديدار و گفتگوی دو چهره برجسته نهضت ملی نزد من باقی مانده است.
Posted by parvizj at June 12, 2007 3:13 AM
| TrackBack