پرتره ستارگان
گزارشی از نمايشگاه ونيتی فر در لندن
نمایشگاه ونیتی فر(Vanity Fair) یکی از جالب ترین و منحصر به فردترین نمایشگاههایی بود که به مدت طولانی از 14 فوریه تا 26 می در گالری پرتره ملی لندن(National Portrait Gallery) برپا شد. این نمایشگاه به مناسبت نود و پنجمین سال انتشار مجله مشهور ونیتی فر و بیست و پنجمین سالگرد انتشار مجدد آن پس از یک دوره وقفه طولانی، برپا گردید.
ونیتی فر نام مجلهای است که در سال 1913 به وسیله ناشری نيويورکی به نام کانده نست(Conde Nast) در زمینه مد منتشر شد. کانده نست ناشری بود که با انتشار نشريات وزين و معتبری چون ووگ و ونيتی فر که بيشتر مخاطبان آن ثروتمندان و اقشار مرفه جامعه آمريکا بودند، توانست امپراتوری بزرگی در عرصه نشر برای خود دست و پا کند.
انتشار مجله ونيتی فر با طراحی و سليقه هنری بالا، با تولد مدرنیسم در هنر و ادبیات همزمان بود و در طول تاریخ انتشارش، محلی برای چاپ پرترههایی منحصر به فرد از چهرهها و شمایلهای بزرگ دنیای موسیقی، ورزش، سینما، مد، ادبیات، سیاست و فرهنگ در قرن بیستم بوده است. از کلود مونه، برناود شاو، جیمز جویس، ويرجينيا وولف، پيکاسو، سرگئی آيزنشتين، ژان کوکتو، ايگور استراوينسکی و آلبرت انیشتین گرفته تا دیوید هاگنی، آرتور میلر، مدونا، تام کروز و نیکول کیدمن. پرترههایی که با لنزهای دوربینهای بزرگترین عکاسان مد قرن بیستم مثل من ری، بارون دومير، ادوارد استیچن، انی لی بوويتز و ماریو تستينو ثبت شده است.
نمایشگاه ونیتی فر، دو دوره از انتشار این مجله دنیای مد و سلبریتیها را در بر میگرفت. دوره اول از 1913 تا 1936 و دوره دوم از 1983 تا امروز. دوره اول انتشار ونیتی فر مصادف است با عصر جاز و معرفی هنر مدرن و آوانگارد در نمایشگاه آرموری شو(Armory Show) نیویورک در 1913. دورهای که آثار نویسندگان بزرگی چون دی اچ لارنس، ویرجینیا وولف و دورتی پارکر منتشر شد. دورهای که عکاسان آوانگاردی چون من ری، سیسیل بیتون و ادوارد استی چن به عکاسی پرتره از چهرههای مشهور و سلبریتیهای دنیای مدرن پرداختند.

عکسهای نویسندگانی چون برناود شاو، اچ وی ولز، دی اچ لارنس، ارنست همینگوی، توماس هاردی، گرترود استاين و جیمز جویس در کنار عکسهای ستارگان بزرگی چون داگلاس فربنکس، بت دیویس و گری کوپر نشان میدهد که نویسندگان در این دوره محبوبیت و شهرتی هم تراز با ستارگان عالم سینما داشتند تا حدی که عکسهای آنها بر روی جلد مجلات غیر ادبی و مردم پسندی چون ونیتی فر چاپ میشد. چیزی که امروز به ندرت میتوان در دنیای غرب مشاهده کرد. مقایسه عکسهای دوره اول و دوره دوم این نمایشگاه نشان میدهد که نویسندگان در عصر کنونی دیگر آن محبوبیت و نفوذ تودهای را ندارند و به اصطلاح سلبریتی به حساب نمیآیند. در این میان چهرههایی چون آرتور میلر، سلمان رشدی، سوزان سونتاگ و نورمن میلر یک استثنا محسوب میشوند. درواقع اینها شهرت خود را در میان عوام بیشتر از آنکه مدیون کتابها و آثارشان باشند، مدیون جنجالها و شایعاتی هستند که پیرامون زندگی و روابط شخصی آنها درست شده است.
بیشترین عکسهای این دوره متعلق به عکاسان مشهوری چون من ری(Man Ray)، ادوارد استیچن(Edward Steichen)، نیکولاس موری، سیسيل بیتون و هلن بریکر است. من ری، نخستین عکاسی بود که از چهرههای ادبی و هنری برجستهای چون پيکاسو، جیمز جویس، سینکلر لوییس، گرترود استاين و بسیاری دیگر عکاسی کرده است.
من ری دو بار از پيکاسو عکاسی کرد، يک بار در 1922 و بار ديگر ده سال بعد در 1932 در پنجاه سالگی او.
هلن بریکر نیز در دهه بیست در پاریس عکاسی داشت و در همین دوره است که بسیاری از چهرههای صاحب نام ادبی و روشنفکری مثل ارنست همینگوی، مشتری آتلیه عکاسی او بودهاند.
ادوارد استيچن نيز در دهۀ 1920، به عنوان یک عکاس برجسته در زمينه عکاسی مد و پرتره کار می کرد. وی یکی از سرشناس ترین عکاسان جهان بود که در آغاز قرن بيستم، پرتره های به یاد ماندنی از نويسندگان، فيلمسازان، هنرپیشگان، رقصندگان، معماران و سياستمداران و سایر چهره های سرشناس، تهیه کرد.
کانده نست ناشر ونيتی فر که دنبال عکاسی حرفه ای با سليقه بالا برای مجله اش می گشت در سال 1923 استيچن را به عنوان مدير بخش عکاسی نشريات کانده نست استخدام کرد. استيچن نيز با درک هنری کاملا مدرن اش از عکاسی مد و پرتره، قواعد زيبايی شناسی نشريات مد را دگرگون کرد. او که از دنيای نقاشی پا به دنيای عکاسی گذاشته بود، درک هنری بسيار بالايی از اين هنر داشت که در پرتره هايش از چهره های سرشناس، کاملا مشهود است.
استيچن رويکردی عقلانی به هنر عکاسی داشت و کار برای نشريات تجاری را در تضاد با هنر عکاسی نمی ديد. پرتره های او از ستارگان سينما، آنها را در نظر مردم به عنوان روياهايی دست نيافتنی ترسيم می کرد و تصويری باشکوه، خيالی و اسطوره ای از هاليوود می ساخت.
یکی از دیدنی ترین عکسهای این بخش، عکس پیتر لوره، بازیگر معروف آلمانی و ایفاگر نقش سریال کيلر فیلم ام(M) شاهکار فریتزلانگ است که لوشا نلسن در سال 1935 بعد از مهاجرت لوره به امریکا و فعالیت در هالیوود از او گرفته. در این عکس نلسن، صحنهای از فیلم ام(M) را که پیتر لوره وحشت زده به دیوار تکیه داده و در محاصره گدایان و مردم قرار گرفته و انگشت دهها نفر به سمت او به عنوان قاتل و مجرم نشانه رفته، بازسازی کرده است.
در این بخش همچنین عکس سیاه و سفیدی از فریدا کالو، نقاش سورئالیست مکزیکی و همسرش دیگو ریورا وجود دارد که در سال 1931 گرفته شده و کار عکاسی است به نام پیتر ای جولی.
بخش دوم این نمایشگاه مربوط بود به پرترههای مجله ونیتی فر از سال 1983 تا سال 2007. انتشار مجله ونیتی فر در سال 1936 به دلایل اقتصادی متوقف شد اما بعد از 50 سال کارش را دوباره در سال 1983 با عکسهایی از سوزان سونتاگ و نورمن میلر بر روی جلد آغاز کرد. در این بخش عکسهایی از عکاسان پرتره معروفی چون انی لی بوويتز(Annie Leibovitz )، هلموت نیوتن، بروس وبر و ماریو تستينو به نمایش گذاشته شده بود.
تکنولوژی مدرن و توسعه تکنیک های عکاسی باعث شد که عکسهای این بخش از نظر رنگ، کیفیت چاپ، رزولوشن و اندازه بسیار چشمگیر باشد. عکس بزرگ مایکل تامپسون از جولین مور که مثل پیکره ونوس ولاسکوئز، برهنه در رختخواب دراز کشیده، جلوه زیبا و خیره کنندهای دارد.
بیشتر عکسهای دیدنی این بخش کار عکاس زنی است به نام انی لی بوویتز(Annie Leibovitz)، عکاسی که در سی سال گذشته در دنیای سلبریتیها و شمایل های سینما و هنر پرسه زده و عکسهای زیبا و درخشانی از آنها گرفته که در مجله رولینگ استونز و ونیتی فر منتشر شده است. درواقع لی بوویتز جای خالی ادوارد استیچن و من ری را در دوره دوم مجله ونیتی فر پر کرده و با عکسهای فوقالعادهاش سطح هنری این مجله را ارتقاء بخشیده است.

عکسهای لی بوویتز که سلبریتیها را در موقعیتهای خاص متناسب با شخصیت آنها و دنیای ذهنی شان قرار میدهد، واقعا منحصر به فرد و تماشایی است. مثل عکسی که از جرج کلونی در شب گرفته و او را روی قایقی در امواج دریا زیر نور پروژکتورها در حال کارگردانی دستهای از پریان دریایی نشان می دهد و میخواهد تداعی گر فریتز لانگ در حال کارگردانی صحنهای از فیلم عظیم و باشکوه متروپلیس باشد. یا عکس سیاه و سفید رابرت دونیرو که با لباس و کفش سیاه روی صندلی نشسته و به دوربین خیره شده است. همینطور عکس سیاه و سفید خاطره انگیزی از کاپولا، اسکورسیزی، اسپیلبرگ و جرج لوکاس فیلمسازانی از یک نسل در روزگار جوانیشان و عکس برهنهای از کیرا نایتلی و اسکارلت يوهانسن در پس زمینهای سیاه که جذابیت جنسی آنها را به تمامی در قاب گرفته است.
اما زیباترین عکس انی لی بوویتز، پرترهای است از رابرت میچم با بارانی خاکستری و سیگاری گوشه لب که در هوای ابری و مه آلود روی پل ایستاده و انگار از دل فیلم تنگه وحشت بیرون جهيده است.
اما عجیب ترین و دیدنی ترین عکس نمایشگاه، عکس دسته جمعی ستارگان بزرگ سینمای دیروز و امروز یعنی ونسا ردگريو، کاترین دونوو، نیکول کیدمن، سوفیا لورن، کیت بلانشه، گوئينت پالترو و کیت وینسلت بود که آنها را در کنار هم در یک قاب نشان میداد، بدون اینکه آنها واقعا کنارهم ایستاده باشند. این عکس نیز کار انی لی بوویتز بود که در ویژه نامه هالیوود مجله ونیتی فر منتشر شد. درواقع لی بوویتز هر کدام از این ستارگان را بطور جداگانه در منزل شخصیشان عکاسی کرده و با تکنیک کولاژ آنها را در کنار هم قرار داده. اما نتیجه کار او آنقدر واقعی است که به سختی میتوان باور کرد که این آدمها جدا از هم در لندن، نیویورک و لسآنجلس عکاسی شده باشند.
در میان عکسها همچنین عکسی از یک عکاس ایرانی به نام فیروز زاهدی وجود داشت که از ستاره مشهور جنیفر لوپز در لباس شنا گرفته بود و روی جلد مجله ونیتی فر در سال 1998 چاپ شد. فیروز زاهدی از دهه هشتاد تاکنون از سلبریتیها عکاسی میکند و پرترههایش از کاترین زتاجونز و الیزابت تایلور بسیار مشهور است.
پوستر نمايشگاه همچنين عکسی بود از هيلاری سوانک بازيگر خوب هاليوود، کار عکاسی به نام نورمن جين روی که او را با بدنی عضلانی در حال دويدن در ساحل دريا نشان می داد.
از نمایشگاه که بیرون میآمدم با آیدین آغداشلو نقاش و هنرمند برجسته ایرانی برخوردم که از کانادا به ایران برمیگشت و از فرصتی که برای توقف در لندن داشت استفاده کرده بود و به تماشای نمایشگاه ونیتی فر آمده بود. نمایشگاهی که ارزش بارها ديدن را داشت و بيننده از ديدن عکس های جذاب و خيره کننده آن سير نمی شد.
* نقل از راديو زمانه
کن، مکه سينمای جهان است
مدت زيادی است که اين صفحه آپ ديت نشده. علتش بيشتر تنبلی است تا گرفتاری. اگرچه در طول ماه های گذشته واقعا گرفتار بودم. گرفتار سفر به کن و چند کنفرانس سينمايی در لندن. حالا هم که فستيوال ادينبرا در پيش است که دو فيلم از ايران در برنامه هايش ديده می شود: آواز گنجشک های مجيد مجيدی فيلمی که اصلا دوست ندارم دوباره ببينم و همان يک بار که با سارا در فستيوال فجر ديدم برای هفت پشتم هم بس است. از ميان فيلم های مجيدی تنها رنگ خدا را دوست دارم و راجع بهش هم در کتاب مسعود فراستی نوشته ام.
فيلم ديگر سه زن است که منيژه حکمت ساخته و دلم می خواهد بازی نيکی کريمی را در آن ببينم.
فستيوال کن امسال پر از نام های بزرگ بود: وودی آلن، کلينت ايستوود، استيون اسپيلبرگ، برادران داردن، اتوم اگويان، امير کاستاريکا، استيون سودربرگ، ويم وندرس، فرناندو ميرلس و والتر سالس.
اما مقررات کن آنقدر سخت و عذاب آور است که آدم عطای ديدن فيلم را به لقايش می بخشد. من امسال اولين بار بود که در کن شرکت می کردم و جدا از زرق و برقش به نظرم هيچ برتری ای بر فستيوال های نسبتا کم اهميت تری مثل ادينبورگ يا لندن يا حتی کارلووی واری نداشت.
کارلووی واری در ميان اين فستيوال ها واقعا جذاب ترين است. از هر نظر. از نظر تنوع فيلم ها، برنامه ريزی، نظم و احترامی که برای منتقدان و نويسندگان سينمايی و خبرنگاران قائل است. در کن به قول مازندرانی ها سگ صاحبش را نمی شناسد.
اما کن برای من رويای بزرگی بود که هميشه دلم می خواست آن را از نزديک ببينم. به قول ممد حقيقت که از سرقفلی های فستيوال کن است، کن مکه سينماگران و منتقدان است و هر سينماگر و منتقدی يک روز واجب الکن می شود و بايد به اين زيارت سينمايی برود.
کن برای من فرصتی بود تا برخی از فيلمسازان مورد علاقه ام را از نزديک ببينم اگرچه مقررات دست و پاگير کن اجازه نداد با آنها گفتگو کنم ولی همين که توانستم در کنفرانس های مطبوعاتی فيلم هايشان شرکت کنم و سوال هايم را مستقيما با آنها مطرح کنم و از آنها عکس بگيرم، برای من غنيمت بود، سينماگرانی چون وودی آلن، کلينت ايستوود، والتر سالس، بردران داردن، اسپيلبرگ و چند نفر ديگر.
ايرانی های زيادی را هم در کن ديدم که بعضی از آنها سال هاست به کن رفت و آمد دارند چه به عنوان مديران سينمايی نهادهايی مثل بنياد فارابی و وزارت ارشاد يا پخش کنندگان فيلم و يا مديران مجلات سينمايی از جمله: برادران اسفندياری، برادران موسوی، علی معلم، محمد اطبايی، نسرين ميرشب، سيف الله صمديان و تعدادی ديگر که برخی از آنها کن را ارث و ميراث پدری خود می دانند و آدم احساس می کند جز خودشان حاضر نيستند هيچ ايرانی ديگری را ببينند که در خيابان های کن قدم بزند.
لابد گزارش ها ی روزانه مرا در سايت زمانه خوانده ايد و عکس های مرا ديده ايد اما مطابق معمول برخی از مطالب و گفتگوهايم را که احساس می کنم بايد بيشتر ديده شوند در اين صفحه می گذارم از جمله گفتگويی را که با ممد حقيقت در کن انجام داده ام و همان روزهای اول فستيوال از زمانه پخش شد:

گفتگو با محمد حقیقت
محمد حقيقت از منتقدان قديمی سينماست که سال هاست در فرانسه اقامت دارد اما برای علاقمندان سينما به ويژه خوانندگان مجله فيلم و ديگر نشريات سينمايی ايران نامی آشناست و آنها اغلب گزارش هايی را که او هر ساله از کن يا ديگر فستيوال های سينمايی جهان می فرستد، می خوانند.
حقيقت بيش از سی سال قبل به انگيزه تماشای فيلم های مطرح تاريخ سينما که نامشان را در کتاب تاريخ سينمای آرتورنايت به ترجمه نجف دريابندری ديده بود، به فرانسه رفت اما چنان که خود می گويد، عاشق پاريس شد و در همان شهر رحل اقامت افکند.
حقيقت، علاوه بر نشريات سينمايی ايران برای مجله های سينمايی فرانسه مثل کايه دوسينما نيز مطلب می نويسد و ارتباط نزديکی با دست اندرکاران فستيوال کن دارد و با سياست ها و تصميم گيری های آنها از نزديک آشناست. به همين دليل به محض ديدن او در کن، قراری برای گفتگو می گذارم و با هم فستيوال کن و سياست های اخير آن را مرور می کنيم.
آقای حقیقت؛ شما ظاهرا پای ثابت فستیوال فيلم کن هستید و سالها است که در این فستیوال شرکت میکنید. از دید شما کن امسال چه تفاوت بارزی با دورههای گذشته دارد؟
به نظر من امسال کن جنبه سیاسی بیشتری گرفته یعنی فیلمهایی که امروزه در دنیا ساخته میشوند، اصولا جنبههای سیاسی بیشتر به خودش گرفته و مردم و سینماگران به ویژه، یک حالت تعهد بیشتری نسبت به جامعه پیرامون خودشان حس میکنند. این نسبت به فیلمهایی هست که تا حالا ما در کن ديديم.
مثلا امسال فیلم کوری از فرناندو میرلس که قبلا فیلم خوب شهر خدا را ساخت، در بخش مسابقه کن به عنوان فیلم افتتاحیه بوده. ولی ظاهرا منتقدان از اين فيلم راضی نبودند. به نظر شما انتخاب چنین فیلمی به عنوان فیلم افتتاحیه، تا چه حد میتواند به اعتبار فستيوال کن لطمه بزند؟
در هرحال این یادمان باشد که اینها حدود 1780 فیلم از سراسر جهان دیدند و حتی وقتی میخواستند فیلمهايشان را اعلام بکنند در کنفرانس مطبوعاتی در پاریس، یک هفته این کنفرانس را به تاخیر انداختند. به دلیل اینکه به حد کافی فیلمهای خوب به نظر کمیته انتخاب پیدا نکرده بودند و اول هم حدود 18-19 تا فیلم انتخاب کردند و بعد دو سه تا فیلم دیگر اضافه شد از جمله مثلا فیلم کلینت ایستوود. شاید یک دلیل آن را میتوانیم اين بدانيم که تعداد فیلمهای با کیفیت فوقالعاده بالا که نظر اینها را جلب بکند کمتر بود و یا اینکه کمیته انتخاب ندیده است.
تا امروز چند تا فیلم دیدید و از ميان فیلمهایی که دیدید کدام یک به نظر شما بهتر بوده و شانس بیشتری دارد برای دریافت نخل طلا؟
با توجه به اینکه الان سه چهار روز است که از شروع جشنواره گذشته و تعداد فیلمهایی که دیدیم خیلی محدود هستند و چهار پنج تا بیشتر نیستند به اضافه اینکه یک سری هم در بخش نوعی نگاه دیدیم، نمی توان قضاوت کرد. مثلا فیلم افتتاحیه بخش نوعی نگاه، فیلم بسیار بسیار قوی ای بود از انگلیس و راجع به ارتش آزادی بخش ایرلند...
منظورتان فيلم گرسنگی است که راجع به بابی ساندز است؟
بله درست میگویید. این فیلم هم از نظر ساختاری و هم از نظر موضوع قوی بود و حتی به نظر آمد که این فیلم میتوانست جایش را عوض کند و به جای مثلا آن فیلم کوری در بخش افتتاحیه قرار بگیرد.
به نظرم فستيوال کن یک مقدار دارد در انتخابها و تقسیم فیلمها در بخشهای مختلف اشتباه میکند. مثلا فیلم وودی آلن را میبینیم که در بخش مسابقه نیست درحالی که اگر بود، احتمالا یکی از نامزدهای اصلی دریافت نخل طلا بود. نظر شما چیست؟
دقیقا. منتها وودی آلن امروز آنقدر مشهور و بزرگ است که مثل برگمان و غیره در سالهای آخر، فیلمهای اینها را میگذارند خارج از مسابقه و ترجیح میدهند سراغ فیلمسازهای دیگری بروند. به اضافه اینکه این احتمال هم هست که خود وودی آلن خواسته باشد که فیلمش در مسابقه نباشد. این را هم باید در نظر گرفت.
شما فیلم را دیدید؟
فیلم را دیدم و بسیار فیلم فوقالعادهای است و به نظر میآید وودی آلن در این فیلم به یک حالت بلوغ کامل رسیده.
درمورد پایان آن چه فکر میکنید؟ فکر نمیکنید که یک مقدار پایان ملودراماتیکی دارد؟
به هرحال این نوع پایانها، تیپ پایانهای هالیوودی است که همه را جذب میکند و خوشحال میکند و به هرحال فيلم در تیپ فيلم های هالیوودی هم ساخته شده، با اینکه یک سری ارژینالیتیهایی هم دارد.
چون مثل کارهای دیگر وودی آلن اين فیلم یک نوع تراژیکمدی است و پایان آن همانطوری که گفتید هپی اند است و آن زهر فیلم را میگیرد.
اشکالی هم ندارد.
شما خوشتان آمد؟
بسیار. لازم نیست همه فیلمها پایان تلخ داشته باشد.
اینها که میگویم به معنی بدی فیلم نیست اما من انتظار دیگری از پایان بندی فیلم وودی آلن داشتم ولی خب به هرحال همانطوری که گفتید فیلم بسیار هوشمندانهای بود. خب دیگر چه دیدید آقای حقیقت؟
یک فیلمی بود از اسراییل که راجع به جنگ لبنان ساخته بودند.
والس با بشیر.
بله. این فیلم راجع به کشتار فلسطینیان هست در آن دو اردوگاهی که سال 1989 این اتفاق افتاد و آدمهای بیگناه فلسطینی بسياری در این کشتار کشته شدند و جالب اينکه امروزه یک فیلمساز اسراییلی این مساله را مورد توجه قرار میدهد و به آن پرداخته. البته در قالب يک فیلم انیمیشن. ولی در آخر میآید یک بخشی از فیلمهای مستندی را که از اين واقعه گرفته شده در پایان فیلم اضافه میکند و نشان میدهد که به هرحال آدمهای متعهدی هم میتوانند در یک کشوری مثل اسراییل وجود داشته باشد که وجدان انسانی بیداری داشته باشند نسبت به فجایعی که پیش میآید. یا یک فیلم بسیار خوب دیگر...........
ببخشید همین جا، در مورد فیلم والس با بشیر، به نظر شما اين فیلم نگاه انتقادی دارد نسبت به سیاستهای اسراییل در قبال فلسطین؟
انتقادهای شدید آن طور که ما فکر کنیم باید بایستد و موضع محکمی بگیرد، نه. ولی یک نوع افشاگری میکند...
بیشتر جنگ را محکوم میکند تا سیاستها را.
بله ولی در هرحال نشان میدهد که این عمل توسط دولت اسراییل انجام شده و این را هم همه میدانند که آنها بودند که حمایت کردند از آن دولت.
ولی وقتی از صبرا و شتیلا صحبت میکند، بیشتر تقصير را میاندازد گردن فالانژها تا مثلا اسراییل.
در حالی که ما میدانیم به هرحال پشت اين کشتار، اسراییلی ها بودند.
ولی فيلم این را نمیگوید.
این را میگذارد به عهده تماشاچی.
نه من فکر میکنم خیلی زیرکانه از کنار آن رد میشود.
ولی در هرحال من فکر میکنم مطرح کردن خود این موضوع باعث میشود که باز یک عده زیادی امروزه بعد از چندين سال که از اين ماجرا گذشته دومرتبه راجع به آن و راجع به مسئولیت اسراییل در یک چنین موقعیتی و جنگ و فاجعهای که رخ داده بحث کنند وبپرسند که چرا اینها این کار را کردند.
نظر شما در مورد حضور فیلمهای انیمیشن در بخش مسابقه کن چیست؟
خب این موضوع از یک زاویهای، باز بودن کن را نشان میدهد که در هر حال اينها فکر نمیکنند که همان قاعدههایی که از قبل تعیین شده باید فقط همانها را رعایت کنند و دست به یکسری کارهای جدیدتر می زند و به هرحال زمینه را بازتر میکند برای چنین فیلمهایی و نمونه آن هم فیلم پرسپولیس بود که موفقیت بسیار زیادی در فرانسه و در سایر کشورها داشت به خاطر حضور در فستیوالی مثل کن.
میبینیم که امسال فیلمهای زیادی از سینمای آمریکای لاتین، از برزیل، آرژانتین و مکزیک در فستیوال هست. یعنی جهش سینمایی این قاره به نظر خیلی چشمگیر میآید در این چند سال اخیر. درباره موقعيت امروز سینمای آمریکای لاتین چه فکر میکنید؟
اگر دقت کنید و یک فلاش بک بزنیم و برگردیم، میبینیم که در تاریخ سینما، سینمای هر منطقهای یک پریود و دورانی داشته است. یک مدتی میآمده بالا و بعد افول میکند میرود پایین و اين دلایل گوناگونی دارد. یکی از دلایل آن مسائل اقتصادی هست، دلایل سیاسی هست، یکی جنبشهای منطقهای آن ناحیه هست. مثلا یک مدتی ما سینمای نووی برزیل را داشتیم.
گلوبر روشا و...
بله موج نوی برزيل وغیره که خیلی مطرح بودند اما مدتی بعد به دلایل اقتصادی و غیره خوابيد. یک مدتی سینمای اروپای شرقی را داشتیم که بسیار مطرح بودند. ميکلوش روژا و غیره که مدتی افت کرد و البته الان دوباره مطرح شده و آمده بالا.
تغییر وضعیت سیاسی جهان هم هست.
دقیقا. ولی این حرفها هم همه ارتباط پیدا میکند با وضعیت اقتصادی و یک مجموعه شرایط که دست به دست هم میدهند و باعث مطرح شدن سينمای يک منطقه می شوند.
تا چه اندازه زیبایی شناسی فیلم در این زمينه مطرح است؟
آن طور که من اينها را میشناسم، زیبایی شناسی هم مورد نظرشان هست. یعنی این بخش از سینما هم برایشان اهمیت دارد. کسی که یک زبان جدیدی در زمینه سینما آورده باشد یا کوششهایی در این زمینه کرده باشد به این هم خیلی اهمیت داده میشود.
چون شما در اول صحبتهايتان اشاره کردید که کن دارد سیاسی میشود. من میخواهم ببینم این نگاه سیاسی کن تا چه حد تاثیر میگذارد در انتخابهایش و باعث میشود که ارزشهای سینمایی کارهایی که ارائه میشود نادیده گرفته شود و خیلی از فیلمها حذف بشود.
همانطوری که میدانید الان وضعیت جهان خیلی سیاسیتر هست و اینها تاثیر میگذارد روی سینماگران و سینماگرها ملهم از این چیزها فیلمهای سیاسیتری نسبت به قبل میسازند و کسانی هم که فیلم انتخاب میکنند اینها هم تحت تاثیر جریان های سياسی جهان هستند و این تاثیر طبیعتا متقابل است.
به نظر شما اين نگاه سیاسی که کن دارد تا چه حد غلیظ است و تا چه حد ارزشهای سینمایی را نادیده میگیرد؟
تا آنجا که من اينها را میشناسم و در این ده پانزده سال با آنها همکاری میکنم، مساله سینما برايشان در درجه اول اهمیت قرار دارد ولی خب طبیعتا نسبت به مسائل روز دنیا هم نمیتوانند بیتفاوت باشند. مثلا ماجرای جرج بوش و ماجرای جنگ عراق و ماجرای فلسطین. مثلا الان یک فیلم فلسطینی فوقالعاده هست اینجا به نام نمک دریا. به هرحال این فیلم از نظر سینمایی چیز فوقالعادهای نیست. فیلم جالبی هست ولی خب چون موضوع آن جالب است، برای اينها جذاب است و انتخاب شده و در بخش نوعی نگاه هم هست. یک فیلمی هم بود راجع به لبنان که دیروز نشان دادند در بخش نوعی نگاه که از کاترين دونوو دعوت میکنند برود لبنان و آن مناطقی را که در حال جنگ است را ببیند.
یعنی مستند بود؟
نه مستند داستانی بود. ساختگی بود.
يعنی کاترين دونوو در نقش خودش ظاهر شده بود؟
بله به عنوان يک بازيگر مشهور فرانسوی به لبنان می رود. اسم فيلم هم می خواهم ببينم(I Want to See) بود.
آقای حقیقت، کن کاشف سینمای ایران بوده. هر ساله ما چند فیلم داشتیم و کن توجه زیادی به سینمای ایران میکرده در سالهای گذشته. ولی در ظرف این یکی دو سال اخیر ما میبینیم که یک چرخشی نسبت به سینمای ایران در کن صورت گرفته. به نظر شما این اتفاق ناشی از چیست؟ آیا میتوان گفت که دوره طلایی سینمای ایران در کن و اصولا فستیوال های جهانی به پایان رسیده؟
همان طور که قبلا گفتم، سينمای هر کشوری یک دورانی دارد و اين شامل ایران هم هست. یک دورهای آمد که با فیلم آقای امیر نادری شروع شد. دونده در سال 1985 در فستیوال سه قاره نانت مطرح شد و بعد در فستیوال های دیگر مطرح شد و جایزه برد و بعدش فیلمهای آقای کیارستمی و فیلمهای مخملباف، پناهی و قبادی و خیلی فیلمسازهای دیگر آمدند و مطرح شدند. منتها در این چند سال اخیر خیلی از فیلمسازان ایرانی که میبینند این تیپ فیلمها موفق است میروند و کپی میکنند. یکی از دلایل سقوط حضور سینمای ایران در فستیوالی مثل کن این است که خیلی کپی برداری شد. یعنی آن اریژینالیته و اصلیت خودش را از دست داد.
شما فیلمهایی که در سال گذشته در سینمای ایران تولید شد را دیدید؟
من حدود سی تا از آنها را دیدم.
برای کن ارائه شده بودند اینها؟
بله این سی تایی که برای کن آمده بودند را من دیدم.
ولی هیچ کدام قبول نشدند جز فیلم سامان سالور؟
هیچ فیلمی در بخش رسمی یا بخش منتقدین پذیرفته نشد و در آخرین لحظات فیلم آقای سامان سالور برای بخش دو هفته کارگردانان قبول شد.
شما فیلم را دیدید؟
بله من فیلم را دیدم. ترانه تنهایی تهران که فیلم فکر کنم فيلم سوم ایشان هست که به نظر من فیلم خوبی هم هست و از زاویههای مختلفی میشود آن را بررسی کرد.
يعنی به نظر شما فیلمی در حد فیلم ترانه تنهایی تهران نبود در ميان فیلمهای دیگر سینمای ایران که قابل حضور در کن باشد ؟
یک چیزی را فکر کنم که باید یادمان باشد و آن اينکه ایران یکی از 120 کشور توليد کننده فيلم دنیاست و امسال در تمام دنیا یک چیزی حدود 6000 تا فیلم ساخته شده که نزدیک به 1800 تا فیلمش رسیده به فستیوال کن و دیده شده و ایران تمام دنیا نیست. ایران هم یکی از این کشورها است. بنابراین هیچ قید و الزامی برای فستيوال کن نیست که حتما از یک کشوری مثل ایران فیلمی بگیرد. از تمام دنیا فیلم میآید و آنها میبینند و به سلیقهشان فلان فیلم خوب آمده گرفتند و فلان فیلم خوب نیامده. مثلا پارسال از ایتالیا هیچ فیلمی در بخش رسمی کن نبود اما امسال دو تا فیلم در مسابقه هست.
از سینمای انگلیس هم مثلا امسال هیچ فیلمی در بخش مسابقه نيست.
بله. در حالی که سينمای انگلیس به هرحال سینمای قوی ایست. بنابراین هیچ پارامتر خاصی نیست.
ولی با توجه به اینکه سینمای ایران به هر حال یک سینمای ملی بود و بعد با توجه به درخشش آن در کن، جنبه بینالمللی پیدا کرد اما حالا یک دفعه فید میشود از این فستیوال؛ به نظر شما یک مقدار سوال برانگیز نيست؟
اگر نوع سوالی که میکنید پشت آن این باشد که مساله سیاسی است...
همان. میخواهم به اینجا برسم که گویا مسئولین سینمای ایران این ادعا را میکنند که کن دارد کاملا سیاسی عمل میکند و فیلمهای ايرانی را نمیپذیرد و تصمیم گیریهای کن ناشی از سیاستهای دولت فرانسه و به طور کلی غرب در قبال ایران است...
نه. مسئولان سینمای ایران اشکال عمدهشان این است که اصلا نمیگذارند خود ايرانی ها در ایران درست فیلم بسازند. فیلمهایی هم که میسازند و نسبتا جالب است در فستیوال خودشان راه نمیدهند.
ولی وقتی کن آنها را قبول نمیکند، مدعی می شوند.
فیلمهای خوبشان را امسال اصلا در فستیوال خودشان راه ندادند حالا چطور میخواهند فستیوال بینالمللی مثل کن آنها را قبول کند.
همین ترانه تنهایی تهران در فستیوال فيلم فجر نبود و حذف شد ولی در کن قبول شده. حالا شاید همين مسئله، این بدگمانیها و تئوری توطئه را تقویت کند که کن فقط فیلمهایی را قبول میکند که اینها یعنی وزارت ارشاد ایران رد میکند. نظر شما چیست؟
آنها سلیقهای عمل میکنند. يعنی به جای اینکه کمک کنند به فیلمسازان ایران و راه را باز کنند، بیشتر امکانات بدهند و دست را بازتر بگذارند، دائما اینها را تحت فشار میگذارند. حتی فیلمهایی هم که قبلا اجازه نمایش گرفته، همانها را هم قلع و قمع میکنند و کوتاه میکنند و اصلا نمیگذارند بیاید روی پرده مثل سنتوری و غیره.
درمورد غیبت آقای کیارستمی کمی صحبت کنید. چرا فیلم کیارستمی حذف شد؟
ببینید در فستیوال کن، بیست تا فیلم از سراسر جهان میگیرند. از این بیست تا، سه تای آن سهم فرانسه هست. یعنی از ميان دویست تا فیلمی که در فرانسه ساخته میشود سه تاش در بخش مسابقه پذيرفته می شود. سه تا چهار تا فيلم هم مال آمریکاست. بنابراین فقط ده دوازده تا فيلم سهم بقيه جهان است.
شما بخش مسابقه و نخل طلا را میگویید.
بله.
آیا فيلم شيرين در بخشهای دیگر نمیتوانست باشد مثلا بخش ويژه؟
به هرحال لابد برای کمیته انتخاب جذاب نبوده است.
یا شايد کیارستمی قبول نکرد که فيلمش مثلا در بخش خارج از مسابقه باشد.
اين را از خودشان باید سوال کنید.
شما اطلاعی ندارید؟
من اطلاعی ندارم.
در مورد حضور مرجان ساتراپی در هیئت داوران چه نظری دارید، با توجه به اینکه فیلم او در سال قبل در بخش مسابقه بوده و حالا هم او را گذاشتند داور، آیا به نظر شما مرجان میتواند نماینده سینمای ایران باشد یا این انتخاب یک نوع دهن کجی به سينمای ايران است؟
نه نه به هیچ عنوان. یادمان باشد که خانم مرجان ساتراپی چندین سال پیش هم عضو هیات داوران کن در بخش نوعی نگاه بود. چهار سال پیش.
اما آن موقع هنوز فیلم نساخته بود و به عنوان نویسنده مطرح بود.
معمولا کسانی را که قبلا در کن فیلم دارند و فیلم آنها مطرح می شود یکی دو سال بعد به عنوان داور انتخاب میکنند برای بخش مسابقه. آقای کیارستمی هم در سال 1992 که فیلم زندگی ادامه دارد، خیلی مطرح شد در فرانسه، سال بعد ایشان را به عنوان داور کن انتخاب کردند.
آقای حقیقت چه چیز فستيوال کن بیشتر از همه برای شما جالب است؟
جالبی آن این است که یک حالت مکه را دارد. مثل اين که همه میروند زیارت. اینجا مکه سینمای جهان است و همه واجب الکن میشوند و شما تمام آدمهای جهان از حرفهایها و عاشقان سینما را میبینید که در اين جا جمع میشوند و موقعیت خیلی خوبی است که دوستان را از تمام کشورهای دنیا حالا چینی، هندی، آمریکایی، اروپایی، ایرانی و غیره شما یکجا هر سال در کن میبینید و محک خوبی است برای سینمای جهان. البته یادمان باشد که کن آخر دنیا نیست. این هم یکی از فستیوالهاست ولی خب اهمیت خاصی دارد.
به عنوان سوال آخر میپرسم، چه فیلمی امید دریافت نخل طلای امسال را دارد؟
به نظر من با توجه به ترکیب هیات ژوری امسال که شون پن هست و خیلی متعهد است و با توجه به اینکه اصلا مجموعه فیلمهایی که انتخاب کردند، اکثریت فیلمهای متعهد هستند؛ فکر کنم فیلمی که جنبههای متعهدانهای داشته باشد، خیلی شانس بیشتری دارد که جایزه ببرد.