June 25, 2009
حسين دلير،مستندساز، ناپديد شد

حسين دلير، مستندساز و كارگردان سينما كه روز شنبه 30 خردادماه از منزل خود خارج شده تاكنون به منزل بازنگشته و خبري از او در دست نيست. بنا به اين گزارش، اين كارگردان و مستندساز آخرين بار ساعت 30/15 بعدازظهر روز شنبه بعد از گذاشتن وسايل خود از منزل خارج و از آن لحظه تاكنون ناپديد شده است. تلاشهاي خانواده وي براي پيگيري وضعيت او هم به جايي نرسيده است. او كه هنگام ترك خانه يك دوربين عكسبرداري معمولي به همراه داشته، گويا در خيابان مشغول عكسبرداري بوده است. خانواده دلير در مراجعت به پليس امنيتي، دادگاه و زندان اوين جوياي وضعيت او شدهاند اما مسوولان مربوطه از وضعيت اين مستندساز ابراز بياطلاعي كردهاند. همچنين مراجعت خانواده او به خانه سينما و انجمن مستندسازان براي پيگيري وضعيت وي به جايي نرسيده و اين دو نهاد صنفي هم ابراز بياطلاعي كردهاند. اين در حالي است كه برخي دوستان حسين دلير اعلام كردهاند وي هماكنون در زندان اوين به سر ميبرد. حسين دلير كه متولد 1324 در سبزوار است، سال 1347 از دانشكده تلويزيون فارغالتحصيل شد. او كه كارشناسي سينما را از دانشگاه ايالتي نيويورك دريافت كرده، سال 1356 به دنبال اتمام تحصيلات در خارج به ايران بازميگردد. ساخت دو فيلم سينمايي «گردو» ( سال 1365) و «سايه خيال» (1369) در كارنامه او ديده ميشود. حسين دلير با فيلم «سايه خيال» توانست سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني را از جشنواره فجر در سال 1369 دريافت كند. او در سالهاي اخير به كار مستندسازي مشغول بوده است. او همچنين در چند فيلم مديريت توليد را برعهده داشتهاست.
بيانيه جمعي از نويسندگان ايران درمحکوم کردن خشونت عليه مردم
ما نويسندگان ايران كه طي سالهاي گذشته آسيبهاي فقدان آزادي انديشه و بيان و قلم را تحمل كردهايم، اعمال خشونت عليه مردم را كه خواستار تامين حقوق مدني و قانوني خود هستند، تقبيح ميكنيم و معتقد هستيم پاسخ مردمي كه به صورتي مسالمتآميز و صلحجويانه خواهان بازيافت حقوق خود هستند، حبس و اعمال خشونت نيست.
از طرف ديگر با توجه به فرهنگ غني مردم ايران، دستگيريهاي گسترده و روزافزون روشنفكران، هنرمندان و اهل انديشه و قلم همراه با سانسور همهجانبه ارتباطات و اخبار بر ابهام موقعيت ميافزايد و اين براي همگان نگرانكنندهاست.
ما ضمن همدلي با همه خانوادههاي كشتهشدگان، دستگيرشدگان و آسيبديدگان رويدادهاي اخير، از مجامع مسوول داخلي و حقوق بشري خواستار رسيدگي در جهت توقف خشونت، ايجاد آرامش و توجه به حقوق مدني و قانوني ملت ايران هستيم.
30 خرداد 1388
بابك احمدي، پگاه احمدي، مسعود احمدي، حسن اصغري، ميترا الياتي، ناتاشا اميري، هوشيار انصاريفر، علي باباچاهي، پرويز بابايي، سهيلا بسكي، سيمين بهبهاني، علي بهبهاني، شهلا پروينروح، احمد پوري، عليپورصفركامران، صفدر تقيزاده، علي ثباتي، عليرضا جباري، كامران جمالي، شاپور جوركش، افشين جهانديده، رضا چايچي، اميرحسن چهلتن، عاطفه چهارمحاليان، رضي خدادادي هيرمندي، مهين خديوي، ابوتراب خسروي، محمد خليلي، كاميار خليلي، علي اشرفدرويشيان، محمود دولتآبادي، سهراب رحيمي، يداللـه رويايي، فرشته مساري، محمدعلي سپانلو، محمدعلي سجادي، نيكو سرخوش، عنايت سميعي، حسين سناپور، محمد شمسلنگرودي، فرزانه شهفر، سيدعلي صالحي، حسن صانعي، عباس صفاري، فرزانه طاهري، محمدرضا طاهريان، زاهد عابد، مهدي غبرايي، احمد غلامي، پوران فرخزاد، مراد فرهادپور، محمد قائد، آزيتا قهرمان، ناهيد كبيري، نصراللـه كسرائيان، محمد كشاورز، سعدي گلبياني، جواد مجابي، محمد محمدعلي، عباس مخبر، حسين مرتضاييان آبكنار، علي مسعودينيا، محمود معتقدي، اكبر معصومبيگي، داريوش معمار، شهاب مقربين، ضياء موحد، نسترن موسوي، حافظ موسوي، عليشاه مولوي، جمال ميرصادقي، مهران مهاجر، داريوش بهبودي، حميدرضا نجفي، غلامحسين نصيريپور، فواد نظيري، مهشيد نونهالي، جهانگير هدايت، مهدي يزدانيخرم بكتاش آبتين ، هاشم بناپور و...
June 19, 2009
ما را چند پاره نکنيد
بیانیه جمعی از مستندسازان سینمای ایران در اعتراض به عملکرد صدا و سيما
به نام خداوند مهربانیها
ما مستندسازیم، کار ما کشف و بیان حقیقت است. حقیقت از طریق بیان همه جانبه ی واقعیت امکانپذیر است. در رویدادهای اخیر کشور، رسانه ی ملی با پنهانسازی واقعیت، امکان دسترسی به حقیقت را برای افراد جامعه غیرممکن میسازد.
ما مستندسازیم، کار ما کاری رسانهای است. صداوسیما به عنوان رسانه ی ملی متعلق به کل جامعه و موظف به بازتاب واقعی رویدادهای اجتماعی و تنوع دیدگاه های متفاوت است؛ پس نباید سخنگوی یک جناح خاص باشد و بخش وسیعی از جامعه را حذف کند.
ما مستندسازیم، کار ما هنر است و متعهد به فرهنگ، هنر و زبان سرزمین خود هستیم. زبان خبری باید حافظ اصول اخلاقی و شرافت جامعه باشد. صداوسیما با تحریف و حذف خبرها و کاربرد ادبیات خبری تحقیرآمیز، از یک سو دروغ گفتن و دروغ پراکنی را به امری عادی در جامعه تبدیل میکند و از سوی دیگر مردم را با اصطلاحاتی موهن خطاب کرده و با این لحن و ادبیات، ملت را به سوی اغتشاش و تقابل میکشاند.
ما هشدار می دهیم در شرایط ملتهب فعلی، محروم کردن جامعه از بیان صلح آمیز مطالبات خود می تواند به بروز واکنش های خشونت آمیز بیانجامد؛ جامعه ای که مردم آن تا پیش از روز انتخابات با آرامش و در کنار یکدیگر به تبلیغ نظرات خود می پرداختند.
ما هشدار می دهیم این نوع عملکرد، در حکم مشارکت در هر نوع خشونت، هر نوع کشتار، هر نوع دوپارگی اجتماعی و هر فاجعه ی انسانی در جامعه است و جامعهای را که میتواند حول مفهوم عدالت به وحدت ملی برسد، به بخش های متخاصم و رودرو تقسیم میکند.
یکایک مردم این سرزمین، در این سی سال، در تک تک روزها، در غم و شادی هم شریک بودهاند، در کنار هم جنگیدهاند، و شهید و قربانی دادهاند.
ما ملتی هستیم با تاریخ چند هزار ساله. همه با هم ایم و همه شریک این تاریخ و این سرزمین.
ما را چند پاره نکنید.
27 خردادماه 1388
امضاکنندگان:
1. محمدرضا اصلانی 2. محمد تهامینژاد 3. رخشان بنیاعتماد 4. پیروز کلانتری 5. محسن عبدالوهاب 6. اُرد زند 7. همایون امامی 8. ناصر صفاریان 9. مجتبی میرتهماسب 10. محبوبه هنریان 11. حسن بهرامزاده 12. بهرام عظیمپور 13. ابراهیم مختاری 14. کامران شیردل 15. محمدرضا مقدسیان 16. پرویز کیمیاوی 17. خسرو سینایی 18. مهوش شیخالاسلامی 19. فرهاد ورهرام 20. هوشنگ آزادیور 21. مهناز افضلی 22. رضا حائری 23. احمد میراحسان 24. فرهاد مهرانفر 25. مانی پتگر 26. مهرداد زاهدیان 27. هوشنگ آزادیور 28. رخساره قائم¬مقامی 29. مهناز محمدی 30. محمد رسولاف 31. حمید سهیلی¬مظفر 32. محمد جعفری 33. آذر مهرابی 34. غلامرضا کتال 35. ناهید رضایی 36. مجید موثقی 37. سودابه مرتضایی 38. محسن خان¬جهانی 39. هادی آفریده 40. میترا منصوری 41. بنفشه خشنودی 42. ماجد نیسی 43. ایرج مصلحی میلانی 44. سعید نادری 45. محمود مقدس¬جعفری 46. شهرام درخشان 47. نادر خادم¬طریقت 48. لیدا معینی 49. جواد نجمالدین 50. امیرحسین بهبهانی 51. آرش رئیسیان 52. احمد زاهدی 53. پویان شاهرخی 54. مصطفی شیری 55. محمدرضا مرزوقی 56. مهدی باقری 57. حمید بهاری 58. بابک بهداد 59. آزاده بیزارگیتی 60. جواد توانا 61. محمد رازدشت 62. مریم حق¬پناه 63. محسن غلام¬زاده 64. کاوه بهرامیمقدم 65. اسماعیل امامی لنگرودی 66. حمید جعفری 67. بهزاد خداویسی 68. فرناز جمشیدی¬مقدم 69. رضا بهرامینژاد 70. محسن استادعلی مخملباف 71. عباس امینی 72. هیوا امیننژاد 73. مهدی گنجی 74. مهدی پریزاد 75. محمدصادق جعفری 76. محمد شیروانی 77. محسن نظری 78. منوچهر مشیری 79. علی شهریاری 80. ابراهیم حقیقی 81. فرحناز شریفی 82. پدرام اکبری 83. علی ارکیان شریفی 84. حسین دلیر 85. سوسن بیانی 86. محسن امیریوسفی 87. محمد خلیلزاده 88. ابراهیم سعیدی 89. پریوش نظریه 90. محمد راسخفر 91. حمیده شریفراد 92. سعید وحیدی 93. خاطره حناچی 94. سیدعلیرضا رسولی¬نژاد 95. مرتضی شاملی 96. علی¬رضا دهقان 97. میلاد بهار 98. مهدی قربانپور 99. مهدی اسدی 100. بابک شیرین صفت 101. محمدحسن صائمی 102. احمدرضا صدقی¬وزیری 103. محمدرضا فتاح¬حسینی 104. کورش فرزانگان 105. احمد گل¬نراقی 106. کورش افشارپناه 107. رضا مجلسی 108. رضا ضیائی دوستان 109. ابوالفضل حاج¬سعید 110. فواد عفراوی 111. مازیار بهاری 112. بهمن کیارستمی 113. هوشنگ فضلی و... (این فهرست در حال کامل شدن است.)
رخشان بنی اعتماد از امضا کنندگان اين بيانيه، به نمايندگی از سوی مستندسازان ايرانی، آن را در برابر دوربين ويدئو خوانده است که تصوير آن بر روی يوتيوب قابل دسترس است:
http://www.youtube.com/watch?v=_2VFBWRJfAQ
بیانيهی جمعی از سينماگران مشهور ایران
مردم چیزی جز احترام به رأی خود نمیخواهند
جمعی از سينماگران سرشناس ايرانی در واکنش به رويدادهای اخير کشور بيانيه ای صادر کردند:
ما جمعی از سینماگران ایرانی، نگرانی و اندوه عمیق خود را از اعمال زور و فشار علیه مردمی که چیزی جز احترام به رأی خود نمیخواهند، اعلام میکنیم. چرا باید اقتدار نظامی را جای اقتدار منطق نشاند، آن هم در برابر مردمی که بخش عمدهی آنها نسلی ست که همینجا و در همین سه دهه به دنیا آمدهاند و اندیشههایشان نتیجهی منطقیِ مشاهدهها و تجربههای رویدادهای همین سی سال است و هیچ تهمتی به آنها نمی چسبد؟ آیا به راستی اسلحه کشیدن روی دستهای خالی، اقتدار نظامی ست؟ آیا مردم تا لحظهای که رأی دادند شریف و قهرمان و حماسهآفرین بودند و به محض اینکه در نتیجهی رأی اعلامشده شک کردند، آشوبگر، اوباش و بیگانهپرست و خاشاکاند و سزاوار توهین و یورش و خونریزی و قتل؟
ما دوستداران مردم و سرزمین خود که به هیچجا وابسته نیستیم، با اعلام نگرانی از تکرار تجربههای تاریخی و تلخ جنگهای محلهای و خانگی، که قرنها برای این سرزمین جز مرگ و ویرانی حاصلی نداشت، مصرانه میخواهیم که به احترام حقیقت، با اعلام نتایج واقعی انتخابات به این نمایش قدرت پایان داده شود و هشدار میدهیم که محض قدرتنمایی، مردم را به جان هم نیاندازیم و تیرهبختی کسانی که در همین کشورهای همسایهی ما قربانی جنگهای داخلی خانگیاند را به این سرزمین نکشانید که مسلماً کسی جز دشمن ایران از آن بهره نمیبرد.
شهرام اسدی، محسن امیریوسفی، عزتالله انتظامی، رخشان بنیاعتماد، بهرام بیضایی، کامبوزیا پرتوی، جعفرپناهی، کیومرث پوراحمد، حسن پورشیرازی، ناصر تقوایی، فرشته طائرپور، مانی حقیقی، سیفالله داد، محمد رسولاف، علیرضا رئیسیان، خسرو سینایی، مژده شمسایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج کریمی، نیکی کریمی، حمید فرخنژاد، اصغر فرهادی، بهمن قبادی، عباس کیارستمی، پرویز کیمیاوی، محسن مخملباف، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان و جهانبخش نورایی
@
June 11, 2009
نگاهی به فيلم تبليغاتی مهدی کروبی
بهروز افخمی سازنده فيلم تبليغاتی کروبی چهره شناخته شده ای در سينمای ايران است و کارنامه سينمايی قابل قبولی دارد. او کارگردان فيلم های عروس، شوکران، تختی، گاوخونی و سريال کوچک جنگلی است.
فيلم تبليغاتی ساخته آقای افخمی، با اينکه فاقد ظرافت ها و دقايق سينمايی قابل توجه است اما متمرکز، هدفمند و موثر ساخته شده و شناخت نسبتا دقيق و همه جانبه ای از شخصيت کروبی و افکار و برنامه های سياسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی او به مخاطب می دهد.
افخمی از روش کهنه و آشنايی در سينمای مستند تبليغاتی برای معرفی نامزد مورد نظر خود استفاده می کند يعنی استفاده از نريشن و صدای وويس اور راوی که روايت او را پيش می برد.
راوی که دختر جوانی است با اين پرسش فيلم را شروع می کند که چرا کروبی می خواهد رئيس جمهور شود و چرا بايد به او رای داد؟
فيلم افخمی در جهت پاسخ گويی به اين پرسش ها سازمان داده شده و در اين مسير حرکت می کند. علاوه بر نريشن، افخمی از گفتگو با کروبی نيز برای معرفی بهتر او استفاده می کند. اما افخمی در گفتگو، ابتکار جالبی به خرج می دهد. او به جای اينکه خود به گفتگو با کروبی بنشيند يا به ضبط مونولوگ او در برابر دوربين بپردازد، تعدادی از چهره های سياسی مشهور اصلاح طلب هوادار کروبی از جمله غلامحسين کرباسچی، محمدعلی ابطحی، جميله کديور و مرتضی الويری را در مقابل او نشانده و پرسش های خود را از زبان آنها مطرح می کند.
استفاده افخمی از چهره های سرشناس جريان اصلاح طلبی در فيلم، قطعا برای طيف های خاصی از جامعه جذابيت دارد.
بيشتر اطلاعات در مورد کروبی و برنامه های او از طريق نريشن ارائه می شود و بخش اندک آن به عهده مصاحبه ها گذاشته شده.
نريشن به ما می گويد که اگر کروبی 71 سال دارد و سن اش برای رئيس جمهور شدن کمی بالاست اما در عوض او ويژگی هايی دارد که از پدر به ارث برده و اين ضعف جسمانی او را می پوشاند از جمله اينکه حافظه بسيار قوی و حيرت انگيزی دارد که برخی را به وحشت می اندازد. تاکيد افخمی بر اين حافظه تاريخی بسيار دقيق و حساب شده است. به کمک اين حافظه است که کروبی قادر است انقلابيون واقعی را از تازه به دوران رسيده ها تميز دهد، يا روشنفکران و نويسندگان هم دوره خود را به ياد آورد و هنگام گرفتار شدن اشان به ياری شان بشتابد. و اينکه کروبی مرد عمل است و کم حرف می زند و وعده نمی دهد. در طول فيلم نيز کروبی را کمتر در حال حرف زدن و بيشتر در حال گوش دادن می بينيم.
پرسش های کربابسچی، ابطحی و ديگران از کروبی نسبتا بلند و پاسخ های کروبی بسيار کوتاه است.
کرباسچی قيافه کاريزماتيک و جذابی دارد و خوب حرف می زند و افخمی اين را به خوبی دريافته و دوربين خود را برای دقايق طولانی بر چهره او و حرکات نمايشی اش متمرکز می کند. درونمايه پرسش های کرباسچی و ابطحی بيشتر معطوف به نقطه ضعف های حکومت احمدی نژاد است، از تضاد بين شعارهای اقتصادی و اجتماعی او و واقعيت های نابسامان جامعه، از استفاده ابزاری دولتمردان او از دين و ادعاهای متافيزيکی او در مورد رويت هاله نورانی و تمايل او به اينکه قهرمان مبارزه با آمريکا شناخته شود و مردم برايش دست بزنند.
پاسخ های کروبی بيشتر تاييد محتوای پرسش مصاحبه کنندگان است و عمق لازم را ندارد. کرباسچی می خواهد بداند که کروبی برای 12 ميليون نفری که در ايران زير خط فقر زندگی می کنند، چه برنامه ای دارد و چه خواهد کرد اما کروبی در پاسخ برنامه روشنی ارائه نمی کند و تنها می گويد که برای حل مشکلات مردم آمادگی دارد و به کمک دوستانش اين کار را خواهد کرد.
برخی پرسش ها مثل پرسش ابطحی در مورد اطلاع رسانی آزاد و سريع در جامعه و کنترل دولت بر اينترنت، بدون جواب می ماند.
برخلاف فيلم های تبليغاتی آقای احمدی نژاد و موسوی، اين فيلم با مخاطبان مشخصی حرف می زند.
کروبی در اين فيلم بيشتر اقشار جامعه از جمله زنان، دانشجويان، روشنفکران و زندانيان سياسی را مخاطب قرار می دهد.
راوی از برنامه های اقتصادی و سياسی کروبی مثل طرح صدور کارت سهام نفت و تخصيص سهام درآمدهای نفتی به شکل ماهانه به افراد بالای 18 سال(ماهی هفتاد هزار تومان)، طرح بيمه بهداشتی،
طرح معافيت کسبه و تجار خرد از پرداخت ماليات، به رسميت شناختن حقوق اقوام، حرف می زند.
راوی همچنين وعده های شيرين و جذابی از طرف آقای کروبی به روشنفکران، هنرمندان و نويسندگان و فيلمسازان می دهد. می گويد که کروبی مدافع حقوق زندانيان سياسی، رعايت حريم خصوصی مردم، حقوق شهروندی، آزادی بيان ومطبوعات، رفع سانسور از کتاب و فيلم و حق تاسيس تلويزيون های خصوصی است.
در پايان راوی از بيننده ها می پرسد که با همه اين حرف ها، آيا در انتخابات 22 خرداد شرکت خواهند کرد و به کروبی رای خواهند داد؟
June 2, 2009
به من رای بدهيد
نگاهی به فيلمهای تبليغاتی دو نامزد رقيب رياست جمهوری
چند روزی به انتخابات رياست جمهوری ايران باقی نمانده و نامزدهای رياست جمهوری هرکدام با استفاده از فرصتی که صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران در اختيارشان گذاشته، سعی کرده اند به کمک فيلمسازان هوادار خود، فيلم تبليغاتی موثری برای معرفی خود و برنامه های سياسی آينده شان بسازند و از تلويزيون نمايش دهند و به اين ترتيب رای بيشتری به دست آورند.
سعی من بر اين است که در اين نوشته کوتاه به دو فيلم تبليغاتی دو نامزد مختلف از دو جناح متضاد يعنی محمود احمدی نژاد نامزد جناح راست و اصول گرا و ميرحسين موسوی نامزد جناح چپ و اصلاح طلب که در شب های گذشته از صدا و سيمای ايران پخش شد، بپردازم.
اينکه سازندگان اين فيلم ها که از فيلمسازان حرفه ای و سرشناس کشورند، تا چه حد از امکانات بيانی سينما برای معرفی نامزدهای مورد نظرشان بهره گفته اند و در اين کار تا چه حد موفق بوده اند.
فيلم تبليغاتی محمود احمدی نژاد
تفاوت آقای احمدی نژاد با نامزدهای ديگر در موقعيت ويژه اوست. يعنی او در جايگاهی نشسته است که ديگران برای رسيدن به آن و کنار راندن او از آن جايگاه برنامه ريزی کرده و نقشه کشيده اند. بنابراين او بايد نشان دهد که اولا برای حفظ اين جايگاه مصمم است و قصد کناره گيری ندارد و ثانيا فرد شايسته و لايقی برای اين جايگاه است و برای اثبات آن از عملکرد خود و دولت اش در چهار سال گذشته شاهد بياورد.
جواد شمقدری سازنده فيلم تبليغاتی آقای احمدی نژاد که مشاور سينمايی ايشان و از نيروهای وفادار و مدافع دولت اوست و فيلم تبليغاتی وی در انتخابات قبلی را نيز ساخته بود، با علم به اين موضوع، اين فيلم تبليغاتی را ساخته است.
به همين دليل در اين فيلم آقای احمدی نژاد از برنامه ها و طرح های سياسی و اجتماعی آينده خود حرف نمی زند بلکه بيشتر از کارهای گذشته اش می گويد. شمقدری با تکيه بر نگاه مهندسی و صنعتی آقای احمدی نژاد، مهم ترين شعارهای دولت او در زمينه سياست داخلی و خارجی يعنی اجرای عدالت، اولويت دادن به مسائل استانی، طرح های صنعتی، دستيابی ايران به تکنولوژی هسته ای و شعارهای ضد آمريکايی و ضد صهيونيستی او را محور فيلم خود قرار داده و با استفاده از تصاوير نامحدود آرشيوی که در اختيار داشته، سعی کرده بيننده را مجاب کند که عملکرد دولت آقای احمدی نژاد در اين زمينه ها عالی و بدون نقص بوده است.
اما بيان آشفته فيلم نشان می دهد که شمقدری طرح مشخصی برای فيلم خود نداشته و آن را روی ميز مونتاژ سرهم بندی کرده است.
بخش مهمی از فيلم با استفاده از نماهای آرشيوی ساخته شده و تنها نماهای بازسازی شده، جدا از گفتگوی شمقدری با احمدی نژاد، مربوط به گفتگو با پسربچه و دختر بچه ای است که در سفرهای استانی احمدی نژاد به ديدار او رفته اند و با حرارت و شور زيادی از رئيس جمهور محبوب خود حرف می زنند.
حجم انبوه نماهای آرشيوی از سفرهای استانی آقای رئيس جمهور تا سفرهای خارج کشور او و استقبال پرشور مردم به ويژه روستائيان از او، می خواهد پايگاه مردمی وسيع احمدی نژاد و نفوذ گسترده او در ميان اقشار محروم و زجرکشيده را به ذهن بيننده القا کند در حالی که کارکرد معکوس پيدا می کند.
شمقدری در تدوين فيلم، خلاقيتی از خود نشان نمی دهد. روايت فيلم آشفته و پريشان است. نماهايی از سفرهای استانی بدون هدف، به نماهايی از سفرهای خارج از کشور برش خورده و حرف های قهرمان تنيس ايرانی-فرانسوی در ستايش از سياستهای خارجی احمدی نژاد به دعاهای پيرزنی ايلامی برای رئيس جمهوری که برای او خانه و کاشانه ساخته، پيوند می خورد. ميزانسن و دکوپاژ گفتگوی احمدی نژاد نيز بيش از حد ساده و پيش پا افتاده است. فيلمساز در فاصله ای بسيار دور از رئيس جمهور نشسته و نماهای لانگ شات که به نماهای اکستريم کلوزآپ از چهره آقای احمدی نژاد برش می خورد، چشم بيينده را آزار می دهد. گنجاندن سوال های فيلمساز که با لحن خشک، بی رمق و کشداری ادا می شود، ريتم فيلم را کند کرده و تماشاگر را خسته می کند.
استفاده از موسيقی حماسی و رزمی، بر روی نماهای آرشيوی از پرتاب موشک، پروژه های بزرگ صنعتی و فک پلمب از تاسيسات هسته ای، و صحنه های استقبال مردم از احمدی نژاد، در جهت برجسته ساختن شعارها و برنامه های خاص دولت احمدی نژاد و نگاه اسطوره ساز فيلمسازهوادار اوست که در اين راه تا حد زيادی موفق است.
اما از سوی ديگر فيلم تبليغاتی احمدی نژاد، مردم را به مثابه کليتی عام و توده ای بی شکل و فاقد هويت مشخص طبقاتی، فرهنگی و سياسی، مخاطب قرار می دهد. شيوه چيدمان تصاوير فيلم، پرسش های فيلمساز و پاسخ های آقای احمدی نژاد، همگی اين مخاطب گنگ و انتزاعی را درنظر گرفته اند.
فيلم تبليغاتی ميرحسين موسوی
فيلم تبليغاتی آقای موسوی را گويا مجيد مجيدی سينماگر سرشناس ساخته است. از اين رو انتظار زيادی را در بيننده آشنا به کارهای مجيدی بر می انگيزد.
فيلم تبليغاتی موسوی با نگاهی نوستالژيک، غمخوارانه و پر از اندوه و حسرت به گذشته، روزهای انقلاب، امام و جنگ ساخته شده است.
فيلمساز با تاکيد بر گذشته انقلابی موسوی و نزديکی او به بنيانگذار انقلاب اسلامی، سعی کرده موسوی را به مصداق بارزی از پيام اميرالمومنين به مالک اشتر که در آغاز فيلم شنيده می شود، تبديل کند:
«خادمان شايسته را در ميان خاندان صالح بجوييد، ميان آنها که در اسلام سابقه ای ديرين دارند.»
با دوربين روی دست همراه با موسوی وارد بيمارستان شده و به ديدار بيماری می رويم که قادر به حرف زدن نيست و تنها انگشت اش را به سمت نقطه نامعلومی اشاره می کند. اين صحنه دراماتيک با پنهان کردن هويت بيمار و رمز حرکت انگشت او در بدو ورود به فضای فيلم، تعليقی در بيننده ايجاد می کند که تا صحنه کشف هويت بيمار يعنی احمد عزيزی شاعر اهل بيت، در بيننده می ماند. پس از آن فيلمساز از زبان موسوی به معرفی او می پردازد.
در اين معرفی که بسيار کوتاه است بيشتر بر رابطه نزديک موسوی با امام و نقش او در جنگ تاکيد شده است.
برخلاف فيلم تبليغاتی احمدی نژاد، تاکيد چندانی بر عملکرد موسوی در زمان نخست وزيری اش در سال های آغاز انقلاب نيست. به جای آن وی به تشريح ديدگاه های فعلی اش در باره رواج گسترده پنهان کاری، ريا و دروغ در جامعه و پای بندی اش به ارزش های انقلاب حرف می زند. ارزش هايی که به زعم اوجای خود را به سوداگری داده و فضايی را ساخته که با پنج هزار تومان می توان رای يک نفر را خريد.
صحنه گفتگو با موسوی خوب طراحی شده. قرار گرفتن موسوی در پس زمينه سياه، او را برجسته تر ساخته و توجه بيينده را معطوف او می سازد.
فيلم موسوی ظرافت های سينمايی و دراماتيک زيادی دارد. موتورسواری با کودکی خردسال به موازات اتوبوس موسوی حرکت می کند و برای او دست تکان می دهد. موسوی که نگران تصادف آنهاست دستور توقف می دهد و مرد را به درون اتوبوس فرا می خواند. مرد شروع می کند به شرح و بيان دردهای شخصی اش.
در صحنه مشابه ديگری، زنی وارد اتوبوس می شود و از موسوی می خواهد که برای نجات فرزندش از شر اعتياد به هروئين و از بين بردن بيکاری کاری بکند.
فضای فيلم برخلاف فيلم احمدی نژاد، غيرحماسی و تا حدزيادی غم انگيز و دلگير است که موسيقی ملانکوليکی که با ويولون و پيانو نواخته می شود آن را تشديد کرده است.
فيلمساز از نماهای مربوط به سفرها و سخنرانی های تبليغاتی موسوی به خوبی در لابلای فيلم استفاده می کند اگرچه نوع شعارها و سخنان تبليغاتی موسوی نيز همانند احمدی نژاد جهت دار و محدود است و مخاطبان گنگ و نامشخصی را هدف قرار داده است.
در اين فيلم تبليغاتی همانند فيلم قبلی از اقشار متنوع جامعه، از روشنفکران، دگرانديشان، اقليت های قومی و مذهبی، جنبش زنان و دانشجويان و خواسته ها و مطالبات آنها خبری نيست.
با اين حال کارگردان، موفق شده که تصويری از يک نامزد اپوزيسيون قوی دولت ترسيم کند که به وضعيت موجود و نحوه مديريت کشور معترض است و به دنبال تغيير است و در اين راه بر اراده گروه های وسيعی از مردم تکيه دارد.